![]() |
![]() |
|
| راههای شناخت صفات خداوند-مطالب نو |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 شهریور1391ساعت 14:41 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
باز باران بی ترانه***گریه هایم عاشقانه***می خورد بر سقف
قلبم***یاد ایام تو داشتن***می زند سیلی به صورت***باورت شاید نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فکر آنکه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توی دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت*** سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانههایت / به هر خاکی رسیدم تکیه کردم. **برای خواندن بقیه جملات حتما به ادامه مطلب بروید** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 خرداد1390ساعت 19:16 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
***سلامی به وسعت سرمای زمستون به تو دوست همیشگیم*** واقعا نمیدونم که چی بگم !!! فقط میخوام از همتون تشکر کنم . از اینکه به من سر زدید , انتقادای مفیدی که کردید ,پیشنهادای کارسازی که دادید. .وبا اینکه 3 ماه نبودم , انقدر آمار بازدید کننده داشتم. واقعا از همتون ممنونم . یادم میاد وقتی سوم مهر راهی مشهد شدم از اون موقع تا الان که چهارم دیه اصلا سر نزدم . و از این بابتم که نتونستم و نمیتونم فعلا وب رو به روز کنم شرمندام به خدا . آخه دوهفته پیچوندم بشینم بخونم برام دعا کنید. راستی این ماه یعنی دی ماه ,ماه منه و دوست دارم به کسایی که تولدشون تو این ماه تبریک بگم. ***تولدتون مبارک دوستای مهربونم*** همه تون رو دوست دارم به شرطی که هم تو نظرسنجی شرکت کنید هم پیشنهاد بدید. **دوستون دارم***
همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 دی1389ساعت 20:46 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در
کنار هم بودن .
.. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را
اشتباه رفته ام .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد
باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک
ورقش دور نینداز .
. .
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ...
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند
بر همه چیز هست .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها
خواستنی نیست .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
به
کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر
نور ترین ستاره هاست .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن
می اندیشد .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید
تنها دارائی او باشد .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ،
پس همیشه شاد باش .
. .
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ
گفت بازم بهش فرصت جبران را
بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به
خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر
اوج بگیری کوچکتر میشوی .
. .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه
زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
از
انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * *
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را
با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت
را با واقعیت
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بودهایم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 13:43 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 شهریور1389ساعت 0:15 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
آزمون برای ارزیابی قدرت تفکر شما
۱) هیچ کدام. بازماندگان که زنده هستند نیازی به دفن کردن ندارند. ۲) هیچ کدام.خروس که تخم نمیگذارد! ۳)هیچ کدام.آپارتمان یک طبقه که راه پله ندارد! ۴) آری. اگر این سوال را نتوانستید جواب دهید، وای بر شما.دکتر یک خانم جراح است یعنی این شخص مادر پسر است! ۵) خیر، شما پیش از اینکه کیک داشته باشید باید آن را بپزید !
6) آری،.بپرید و ببینید که خانه شما چقدر میپرد! ۷) هیچ کدام. یک کیلوگرم آهن با یک کیلوگرم پنبه به طور دقیق برابر هستند. ۸) هیچ کدام. خودرو به آن مرد تعلق ندارد. ۹) خیر.رنگ خاکستری خواهید داشت. ۱۰) هیچکدام. گرگ پیشتر بالای کوه است. ۱۱) آری، شما فقط از کودکستان دیدن میکنید و با همین شرایطی که الان دارید فقط وارد کودکستان شدهاید. ۱۲) آری، چون که رودخانهها که قادر به شنا کردن نیستند! ۱۳) آری ژانت با یک آقای دیگر که فامیلاش اسمیت بوده، ازدواج کرده است. ۱۴) خیر.چون که ممکن است این سریال تکراری باشد و او پیشتر این سریال را دیده باشد. ۱۵) هیچ کدام.شتر مرغ که قادر به پرواز نیست. ۱۶) هیچ کدام. چون که جملات متضاد هم هستند. ۱۷) آری.پنجره یک اختراع قدیمیاست که به وسیله آن میتوان پشت دیوار را مشاهده کرد! ۱۸) هیچ کدام.بهتر است که یک نامه عاشقانه را با قلم و کاغذ بنویسید و با شکم نمیتوان نامه نوشت!
● تفسیر آزمون ▪ اگر تعداد جوابهای صحیح شما بین صفر تا ۵ بود، معنایش این است که شما به طرز وحشتناکی به جزئیات بیتوجهید. حواستان کجاست؟ ▪ اگر تعداد جوابهای درست بین ۶ تا ۱۰ بود، نسبتاً بد نیست، اگرچه این نشان میدهد که چندان به جزییات توجه نمیکنید. شاید دارید به مسایلی توجه میکنید که بقیه به آنها توجه نمیکنند. خدا کند اینطور باشد! ▪ اگر تعداد جوابهای درست شما بین ۱۱ تا ۱۵ بود، بسیار خوب است.شما خوب به جزییات توجه میکنید. خدا خیرتان بدهد! ▪ اگر تعداد جوابهای صحیح شما بین ۱۶ تا ۱۸ بود، یعنی شما یک پا شرلوک هولمز هستید. احسنت! |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 شهریور1389ساعت 23:21 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند، اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس می شود، یعنی زمانی که این احساس در آنها به وجود آمد تشکیل خانواده می دهند… حال شاید شما بپرسید، این نیاز را چگونه باید در وجود خودمان بشناسیم تا ازدواج کنیم… آیا اصلاً چنین احساسی در ما به وجود می آید یا نه؟ تست های زیر را پاسخ دهید تا متوجه شوید که در وجودتان چنین میلی دارید یا خیر؟ **برای پاسخ به سوالات , به ادامه مطلب بروید** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 12:2 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 12:32 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 21:14 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
/**/آمو زهایی از کوروش کبیر/**/
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 مرداد1389ساعت 7:59 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 9:59 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 16:39 توسط مهدی سبزه صفت |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 9:13 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
با خواندن این مقاله اعتماد به نفستان دو برابر میشود!
اعتماد به نفس حسی ذاتی نیست بلکه اکتسابی می باشد ، بعضی از افراد دارای اعتماد به نفس بالایی هستند که حتی در در سخت ترین شرایط نیز اعتماد به نفس دارند اما بر عکس افراد دیگری هستند که به شدت دچار کمبود اعتماد به نفس هستند و با کوچکترین حرفی دچار احساس پوچی می شوند .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 مرداد1389ساعت 14:35 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
علت قبول نشدن در کنکور (طنز ) چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:
روز باقی میماند.
برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
روز باقی میماند.
پس 126در روز باقی میماند
باقی میماند.... ![]() ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 مرداد1389ساعت 16:50 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
رابطه شخصیت آدم ها و نوع خواب . حتما شما هم شنیدهاید که مىگویند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده است. هیچ مىدانید وضعیت خواب شما در هنگام شب مىتواند بیانگر شخصیت شما باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است که بهطور کلى شش حالت براى خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعى از شخصیت اشخاص است…
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 مرداد1389ساعت 16:32 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
مقایسه غذاهای یک دلاری در جهان !!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 18:35 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
شاید بتوانیم از عشق به
عنوان قدیمیترین مفهوم بشری یاد كنیم و حتی ممكن است
گاهی در
حیوانات نیز رفتارهایی ببینیم كه بشود آنها را عشق تلقی كرد. ***به ادامه مطلب بروید*** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 20:22 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 18:50 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
آقايان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالي هستند: قدرتي ندارند ولي ادعاي قدرت و سرکشي ميکنند.
براي زندگي کردن 4 راه پيش روي خود ميبينند. يا کنکور يا سربازي، به عبارت بهتر (آشخوري) يا بيشتر مواقع عاشق ميشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و يا پايان زندگي و مرگ.
در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسيار خون گرم و مهربان اوج جواني، زيبا و دلربا، براي هر دختري خيلي زود ويزاي پذيرش صادر ميکنند. در اين دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زير نظر هستن و برايشان دامهاي زيادي گسترانده شده است.
بين سن 27 تا 32 سالگى، مانند ترکيه هستند: بدين معنا که در دام گرفتار شدهاند و فقط به حرف رئيس بزرگ که همان خانومشان باشد گوش ميدهند. پر از عشق.
در سن 32 تا 40 سالگى، مثل ژاپن هستند: کاملا کاري شدهاند. آينده روشن را در فعاليت شبانه روزي ميبينند.
بين 40 تا 50 سالگى، مانند روسيه هستند: بسيار پهناور، آرام و بسيار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات.
در سن 50 تا 65 سالگى، مانند کشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق هستند: با يک گذشته درخشان و بدون آينده.
بعد از 65 سالگى، شبيه عربستان هستند: همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام ميگذارند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 11:32 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
این مطلب رو توی ایمیلهام دیدم گفتم بزارمش تو وبلاگ شاید شمام خوشتون اومد.
اگر در زندگي از هيچ چيز لذت نميبريد، راهنمايي هاي زير ميتواند بشما کمک فراواني نمايد. مقدار بسيار زياد مشروب ميل کنيد و در کنار آن مقدار زيادي سيگار ، قليان و از اين قبيل مصرف کنيد. آنقدر به اين کار ادامه دهيد تا بيهوش شويد. بعد از چند ساعت بيدار خواهيد شد در حالي که دچار سردرد شديد و حالت تهوع شده ايد.سعي کنيد به کمک چيزي مانند نوشيدن قهوه تلخ استفراغ کنيد شايد مجبور شويد اين کار را تکرار کنيد تا سر درد و حالت تهوع شما قطع گردد بعد از مدتي احساس آرامش بسيار مطبوعي به شما دست خواهد داد که با خواب عميق و شيرين همراه است. مي توانيد در اين حالت از زندگي خود لذت ببريد. يک شب سرد زمستاني از خانه خارج شويد آنقدر صبر کنيد تا خواب به سراغتان بيايد، به خانه برنگرديد،به سمت پارکي برويد و سعي کنيد بر روي نيمکتي بخوابيد. از دستان خود بالشتي بسازيد و از سرما بلرزيد.وقتي احساس کرديد ادامه اين کار شما را به کشتن خواهد داد به منزل برگرديد و در تختخواب خود بياراميد و از زندگي لذت ببريد. در ساعات پر ترافيک سوار اتوموبيل خود شده و از خانه خارج شويد. به يکي از معابر پر ترافيک شهر برويد و خود را چند ساعت در ترافيک مشغول کنيد بطوريکه دچار خستگي مفرط ، سردرد ،کمر درد, پا درد... گرديد در اين حالت تصميم بگيريد که به خانه بازگرديد،در راه باز هم دچار ترافيک مي شويد و هر لحظه آرزو مي کنيد که سريعتر به منزل برسيد.وقتي به خانه برگشتيد مي توانيد در حالتي ريلکس نشسته و با هر چيزي مانند نوشيدن چاي, تماشاي تلوزيون يا گوش دادن به يک موسيقي ملايم، از زندگي خود لذت ببريد. مقدار زيادي مايعات بنوشيد بطوري که بعد از چند ساعت مثانه شما به حد انفجار برسد.بعد سعي کنيد در حدود يک ساعت خود را در چنين وضعي قرار دهيد.وقتي طاقت شما تمام شد به دستشويي برويد و مفصل بشاشيد، در چنين حالتي مي توانيد براي چند لحظه از زندگي خود لذت فراواني ببريد.! راستی اگه یه وقت دلتون خواست یا دلتون سوخت یا هر چیزدیگه یه نظری لطف کنین بدنیستا از ما گفتن بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 11:29 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو از جانم ! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی و شب ، آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه دیوار بگشایی لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا ! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن ، از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا ! تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. ( دکتر علی شریعتی ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 23:57 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
انشاء يک کودک نفهم!
موضوع انشاء : از شعر زير چه مفهومي را برداشت ميکنيد ؟ از اون بالا کفتر ميايه يک دانه دختر ميايه ! سيا بغل جا جا ، تو منه ديوانه کردي ! مـــدادم را در قــــلب سفيد کاغذ فــــشار مي دهـــــم تا انشاء ام آغاز شود . اين شعر خيلي با مفهوم ميباشد و من از اين شعر خيلي برداشت ميکنم ! ما هميشه از داخل تلويزيون نگاه ميکنيم و پدر من خيلي توي کف اين دختر افغانيه ميباشد و مادرم غيرتي ميشود و به همين دليل پدرم هر شـــــــب شام نخورده ميباشد . مادرم وقتي که خيلي قاطي مي باشد در غذاي پدرم مرگ موش ميريزد ولي پدرم خيلي قوي است و هنوز زنده ميباشد . ما اين شعر را در ماشين گوش ميدهيم و پدرم جو زده ميباشد و ما خــــيلي حال ميکنيم . پدرم اين شعر را براي مادرم ميخواند و به او ميگويد : " اي دخــتر افغاني من يه ايراني هستم " ولي مادرم خيلي شاکي ميباشد و با يك توگوشي جانانه به پدرم مي کوبد . ما خيلي به مهماني ميرويم و يکبار پدرم در يک مهماني با اين آهنگ در حال انجام حرکات موزون بود که ما را گرفتن و تا صبح در بازداشت بوديم و خـــيلي خوش گذشت . پدر من هميشه توي حمام اين آهنگ را ميخواند و خيلي صداي پدرم فالش ميباشد و مادرم آبگرمکن را خاموش ميکند و پدرم هميشه بـــــــــعد از حمام به صورت قنديل ميباشد . پدر من هر شب به برنامه عسل جون زنگ ميزند و خيلي آهنگ در خواست ميکند ولي همه دارند دنبال گيتار اون آقاي تو دماغي ميگردند و کسي به حرفهاي پدر من گوش نميدهد. من و پدر و مادرم شعر و ادبيات را خيلي دوست داريم و من از اين شعر خيلي خوشم ميآيد. و اين بود انشاء من *************************************************************
مرد جواني نزد پدر خود رفت و به او گفت: - مي خواهم ازدواج کنم. پدر خوشحال شد و پرسيد: - نام دختر چيست؟ مرد جوان گفت: - نامش سامانتا است و در محله ما زندگي مي کند. پدر ناراحت شد. صورت در هم کشيد و گفت: - من متأسفم به جهت اين حرف که مي زنم اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج کني، چون او خواهر توست. خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي به مادرت نگو. مرد جوان نام سه دختر ديگر را آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود. مرد جوان با ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت: - مادر من مي خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او خواهر توست! و نبايد به تو بگويم. مادرش لبخند زد و گفت: - نگران نباش پسرم. تو با هريک از آن دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني. چون تو پسر او نيستي!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 22:56 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید.
یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.» بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟ بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 20:48 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
پدر خسته از سر کار به خانه برگشت. پسر از پدر پرسید پدر میتوانم بپرسم ساعتی چقدر حقوق میگیری . پدر با بی حوصلگی گفت به تو ربطی ندارد. پس از اندک زمانی پسر بار دیگر این سوال را از پدر پرسید و پدر با عصبانت پسر کوچکش را دعوا کرد ولی پسر باز با خواهش از پدرش خواست تا بداند دستمزد پدرش ساعتی چند است و پدر ناگزید پاسخ داد ساعتی ۲۰۰۰ تومان . پسر از پدر پرسید می توانی ۱۰۰۰ تومان به من بدهی نیاز دارم. و پدر شاکی از اینکه تمام پافشاری های پسر از سوالش فقط برای گرفتن پول بود... با فریاد به پسرش گفت بر و به اطاقت تا دیگر نبینمت. پسر با حالی دگرگون راهی اطاقش شد . پس از مدت زمانی پدر از کارش پشیمان شد و برای دلجویی از پسرش راهی اطاق پسر شد . درب اطاق را که باز کرد دید پسرش دستپاچه مشغول جمع کردن پولش است. پدر با خشم از پسر پرسید. این پول ها چیست؟ پسر گفت پول های توجیبیم است. پدر سوال کرد چقدر است؟ پسر جواب ۱۰۰۰ تومان . و پدر متعجت از پسر پرسید ! تو که خودت ۱۰۰۰ تومان داشتی برای چه ۱۰۰۰ تومان دیگر از من میخواستی؟
به تو بدهم تا فردا یک ساعت زودتر به خانه بیایی .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 19:45 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
شاهكار هنري حضرت علي(ع): خطبه بدون نقطه همراه با ترجمه فارسي
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. ---------------------------------------------- ستايش مخصوص خدايي است که سزاوار ستايش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترين(و شريف ترين) آن و پاک ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن. يگانه و يکتاي بي نياز(ي که همه نيازمندان و گرفتاران آهنگ او نمايند). نه پدري دارد و نه فرزندي. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (يکايک) آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستين که نه او را هم طرازي است و نه حکمش را مانعي. خدايي نيست جز او، که پادشاه است و (ماي?) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم کويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد. کلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احکامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افکند. (همان) رسول گرامي که بدو سروري و درستي (در گفتار و کردار و رفتار) ارزاني شده، پاک و پيراسته است. خداوند اين امّت را به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياکان) است و زيباترين آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پيمان ترين و کريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودي خالص و پي در پي و مکرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه:) تا وقتي که براي آسمان حکمي مرقوم است و نقشي مقرّر. او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاکيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ ) از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت کند؛ آهنگ کوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاکميّت و بالندگي آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سينه ها (:و تشويش دلها) و روي کردِ درماندگي و پريشاني به سوي به آنهاست – بشناسيد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 15:42 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
وقتي بچه بودم، مادرم هميشه عادت داشت از من بپرسه که کدام عضو مهمترين عضو بدن است. در طول ساليان متمادي، جواب هايي مي دادم و هميشه تصورم اين بود که بالاخــره جـــواب صــحيح را پيدا مي کنم. بزرگتر که شدم، به فکرم رسيد که صدا براي ما انسان ها خيلي مهم است. پس در جواب مادرم گفتم: "مـامـان، فـکر مي کنم گوش ها مهمترين عضو بدن هستند". اما مادرم گـفت: "نـه پـــسرم، اشتباه مي کني. خيلي آدما ناشنوا هستند. بازم برو فکر کن، بعدا" ازت مي پرسم." چند سال گذشت و قبل از اينکه مادرم سوالش را تکرار کند، دوباره شروع کردم به فکر کردن و اين طور نتيجه گيري کردم که بالاخره جواب صحيح را پيدا کردم. پس به مادرم گفتم: "مامان، بالاخره فهميدم کدوم عضو مهمتره. چشم، چشم از همه اعضاي بدن مهمتره." مادرم نگاهي به من انداخت و گفت: "خيلي خوب داري همه چيز رو ياد مي گيري، اما بازم جوابت صحيح نيست، چون خيلي آدما نابينا هستند. بازم برو فکر کن، بعدا" ازت مي پرسم." از قرار معلوم بازم اشتباه کرده بودم. اما دست از تلاشم برنداشتم، چون مادرم هر چند سال يکبار اين سوال را از من مي پرسيد و هر بار که جواب مي دادم، طبق معمول مي گفت: "نه پسرم جوابت درست نيست، ولي خوشحالم. چون داري هر سال باهوش تر ميشي." تا اينکه سال قبل، پدربزرگم مرد و اين مسئله اي بود که قلب همه ما را به درد آورد. همه داشتيم گريه مي کرديم. حتي پدرم هم گريه مي کرد. وقتي که مي خواستيم براي آخرين بار پدربزرگ را ببينيم و با او خداحافظي کنيم، مادرم رو به من کرد و گفت: "عزيز دل من، هنوزم نفهميدي که مهمترين عضو بدن کدومه؟" از اينکه مادرم درست در چنين لحظه اي اين سوال را از من پرسيد سخت تعجب کرده بودم. هميشه فکر مي کردم اين يک بازي بين من و مادرم است. مادرم که تعجب را در صورت من ديد، گفت: "اين سوال خيلي مهمه. اگر به اين سوال جواب بدي، اونوقت مي فهمم که معني واقعي زندگي رو فهميدي." "در اين چند سال هر وقت ازت مي پرسيدم مهمترين عضو بدن کدومه، هر بار بهت مي گفتم که داري اشتباه مي کني و هميشه هم مثالي ميزدم که بفهمي چرا جوابات اشتباهه. اما امروز همون روزيه که بايد درس مهمي ياد بگيري." بعد نگاهي به من انداخت. نگاهي که تنها در يک مادر ديده مي شود. به چشمان خيس از اشکش نگاه کردم. مادرم گفت:"عزيز دلم، مهمترين عضو بدن، شانه هاي توست". گيج و متحير پرسيدم: "چرا، چون سر روي آن قرار دارد"؟ اما مادرم در جواب گفت:"نه براي اينکه وقتي دوست يا همسرت ناراحت است و گريه مي کنه، سرش رو روي شونه هاي تو ميذاره. عزيز دلم، هر کسي توي اين دنيا به يک شونه نياز داره که برخي مواقع سرش رو روي اون بذاره. فقط دعا مي کنم تو هم دوست يا همسري داشته باشي که در هنگام نياز سرت را روي شانه هايشان بگذاري و گريه کني تا کمي تسلي پيدا کني". همانجا و همان لحظه بود که دريافتم مهمترين عضو بدن نه تنها خودپسند است، بلکه در برابر غم و اندوه سايرين خود را مسئول مي داند و با آنها همدردي مي کند!! خوشا به حال کساني که شانه اي
براي گريستن دارند و بدا به
حال کساني که از اين نعمت
بي بهره هستند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 12:40 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
آخرین نامت به دست من رسید غم شد و اشک و توی چشام کشید منتظر بودم بگی دوسم داری نه بری اینجوری قالم بزاری پس فرستادی تمام عکسامو پاک نکردی از رو گونه اشکامو
آخر قصه چرا اینجوری شد
تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم حالا میگی فراموشش کردم چیکه چیکه چیکه چیکه بارون منو می کشونه تو خیابون تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت میگه نمیای تو بیا برام بمون ، تو بیا برام بمون حالا دنبال یه گوشم تا تو تنهایی بمیرم وقتی دیگه نمی زاری دست گرمت و بگیرم تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم میریزم آروم آروم و نم نم اونی که یه روز عاشقش کردی حالا میگی فراموشش کردم چیکه چیکه چیکه چیکه بارون منو می کشونه تو خیابون تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت میگه نمیای تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم می ریزم آروم آروم و نم نم اونی که یه روزی عاشقش کردی حالا میگی فراموشش کردم چیکه چیکه چیکه چیکه بارون منو می کشونه تو خیابون تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت میگه نمیای تو بیا برام بمون دیگه نمیاد ، نه دیگه نمیاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 مرداد1389ساعت 17:34 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
تصاويري از توليد سيب سرخي در انگلستان كه درونش هم سرخ است
و وجود نمونه محلي اين سيب در روستاي بكران شاهرود
![]() توليد سيبي در انگلستان كه درونش هم سرخ است **به ادامه مطلب بروید** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 11:37 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
دوستای گلم یه چندتایی داستانهای جالب کوتاه براتون در ادامه مطلب گذاشتم که خواندنش بد نیست مطمئنم که خوشتون می آید **به ادامه مطلب بروید** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 تیر1389ساعت 21:50 توسط مهدی سبزه صفت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست.
|
| پیوندهای روزانه |
|
چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار میگیرد؟! آیا میدانستید کجا بودیم که به اینجا رسیدیم ؟! نکن! نکن! NAKON ! NAKON ! نکن! نکن! nakon ! nakon! امام حسین از دیدگاه شهدا امروز چگونه از امام حسین الگو بگیریم رنج شیطان چرا بايد خدا رو مث خودمون بدونيم و صفات خدا رو با صفات خودمون محک بزنيم ....؟ زن = مرد ؟ انقراض مجدد دایناسورها ماجرايي تکان دهنده از شهيدي که مادر خود را شفا داد افسران CIA در چت رومها و وبلاگهاي فارسي چه مي كنند ...؟ شناخت خداوند آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل شهریور 1391 هفته سوم خرداد 1390 هفته اوّل دی 1389 هفته چهارم شهریور 1389 هفته سوم شهریور 1389 هفته اوّل شهریور 1389 هفته چهارم مرداد 1389 هفته سوم مرداد 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته اوّل مرداد 1389 هفته چهارم تیر 1389 هفته سوم خرداد 1389 هفته دوم بهمن 1388 هفته دوم دی 1388 هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 |
| نویسندگان |
|
مهدی سبزه صفت ebi bass |
| پیوندها |
|
♥♥ بچه های دانشگاه یزد ♥♥ ♥♥ قلم دل ♥♥ ♥♥ روزی روزگاری ♥♥ ♥♥ زیارت ائمه و پیامبران ♥♥ ♥♥ طراحی وب ♥♥ ♥♥ ستاره زندگی ♥♥ ♥♥ هشتمین سپیده ♥♥ ♥♥ مجنون امام رضا ♥♥ ♥♥ مسجد الزهرا شهر اهواز ♥♥ ♥♥ یکی بود یکی نبود ♥♥ ♥♥ عاشقانه ی آزاده ♥♥ ♥♥ عشق آتشين ♥♥ ♥♥ یازینب سلام الله علیها ♥♥ ♥♥ اخبار دنیای کامپیوتر ♥♥ ♥♥ دلتنگیهای آدمی ♥♥ ♥♥ اسیر عشق ♥♥ ♥♥ 1 انسان ♥♥ ♥♥ دریای بیکران ♥♥ ♥♥ مرجع اخبار و عکس ♥♥ ♥♥ ساقی کویر ♥♥ |
|
RSS
|